محمد يوسف ناجى

35

رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )

امان دادن هلاگوخان و گفتن پدر علامه كه جناب امير فرمود : ثم يدفع ظفره ( اى تركان ) إلى رجل من عترتى يقول بالحق و يعمل به » ، باز هم خطر تركان كاملا بر طرف نشد و اين بود تا آن‌كه آن خطر به واسطه « پادشاه مرحوم مغفور » بر طرف گرديد . از ديگر شواهد وى به‌عنوان « مؤيّد دولت آن جناب » « فقره‌اى از زيارت عاشورا » است . اين‌روايت نيز از جناب صادق كه « فرمود : أبشروا ثمّ أبشروا ثلاث مرّات . . . » « مىتواند بود امّتى كنايه از شيعيان باشد » . در آن روايت از سه فوج صحبت شد « فوج اوّل كنايه از صفاريان ، فوج ثانى كنايه از آل بويه و فوج ثالث كنايه از صفويهء موسويه » . اين نكته بر اين اساس است كه نويسنده دولت صفارى را نيز شيعه مىداند . آنچه در اين‌روايات و امثال آن آمده است ، از ديد اين نويسنده ، مصداقش فقط و فقط شاه اسماعيل است ، به‌طورى كه « كوه الوند را كه طواد سنّيه از پيش برنداشت الّا شاه اسماعيل جنّت آرامگاه و اولاد امجادش از آل صفويهء حسينيه » . اين‌كه در نهج البلاغه آمده است كه « و متفرق مىسازد ايشان را در بطون اوديه و مىبرد ايشان را از باب چشمه‌هاى روان » و دنبالش مىفرمايد : « بر طرف مىنمايد خداى تعالى بسبب ايشان از حرمات گروهى » و بعد مىفرمايد : « و متمكّن ساخته و تسلّط مىدهد ايشان را در ديار قومى » اين يعنى در ملك پادشاهان اتراك از آق‌قويونلو و اولاد ايشان » . پس از آن ، حضرت فرمود « از براى آن‌كه واپس گيرند آن چيزى را كه غصب كرده شده‌اند آن را » و اين « كنايه از حصّه ملكى ارثى است كه